هر کسی بدرود آخر کار هر آنچه که کشت (۲)

عزیزان همشهری ، هم استانی و همتبارم که از با خیل پیامهای ارسالی تان – به مسنجر و ایمیل این کمینه - ، اظهار شگفت زدگی از خواند بخش نخست این نوشته کرده اید ! و از وضع روحی من پرس و جو نموده اید ، مطمئن باشید که در صحت کامل عقل هستم . و باز مثل همیشه که گفته ام ، می گویم تا زنده ام به این شهر/ منطقه / استان/ قوم عشق می ورزم ، - و البته این هنری نیست که آدمی به این شهر/ منطقه / استان/ قوم خود که گوشت و پوست و خون و هویتش را از آن دارد عشق بورزد – اما آیا تنها عشق ورزیدن کافی است ؟؟؟ آیا من احد رستگار فرد تنها با عشق ورزیدن بی عمل می توانم دین خود را به این شهر/ منطقه / استان/ قوم اداء کنم ؟؟؟

مقصود از آن مقدمه چینی این بود که بگویم ، هر چند هم که استعداد داشته باشی اما باید خودت برای خودت دستی بالا بزنی و قدمی پیش بگذاری . اینجا حکایت آن سخن " تا نکاری برنداری " است . سخن از " مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد " است .

واقعا ، آیا هر کدام از ما چند بار از خود پرسیده ایم که ، برای این شهر/ منطقه / استان/ قوم چه قدم خیری برداشته ام ؟ چقدر حاضر شده ایم برای این شهر/ منطقه / استان/ قوم هزینه کنیم ؟ چند بار حاضر شده ایم مثلاً به کسی که در سطح معابر این شهر/ منطقه / استان زباله می ریزد تذکر دهیم ، بی آنکه از چیزی –  مانند شنیدن سخنی نامربوط و یا حتی در بدترین حالتش درگیری فیزیکی - بهراسیم ؟؟؟ چند بار حاضر شده ایم در صورت نیافتن سطل زباله ، آن زباله را تا محل سطل زباله بعدی – و یا حتی خانه و محل کار – حمل کنیم ، به این قصد که این شهر/ منطقه / استان  پاکیزه تر بماند؟؟؟ چرا همیشه انتظار داریم که دیگران برای مت کاری بکنند و و و

 

آیا هیچ گاه فکر کرده ایم که می توانیم در یک پارک ، کافی شاپ ، خانه شخصی ، و یا هر جایی دیگر ، با تنی چند از دوستان هم فکرمان و بدون ایجاد ساختارها رسمی و محیطی اداری ، محفلی کوچک برای به اشتراک گذاری تجربیات ، ادبی ، تاریخی ، قو شناسی و ... داشته باشیم ؟

آیا برای راه انداختن مثلا یک شب شعر حتما باید سالنی و تریبونی و آمپلی فایر و.... در کار آیند تا دو خط شعری قرائت شود ؟

اصلاً گیریم که نیاز به ساختمان و ساختاری اداری داریم و فلان مسئول و بهمان سازمان – چه واقعاً و چه عامداً – نمی توانند آنرا برای ما مهیا کنند ، آیا اگر ما حقیقتاً طالب باشیم ، کار نکردن دیگران باید توجیه تلاش نکردنمان باشد ؟ آیا نمی توانیم بدور از افکار جاه طلبانه و خوبزرگ بینی های بیهوده ، گرد هم آییم و هریک در حد وسعمان هزینه ای را برای ایجاد آن ساختمان و ساختار تقبل کنیم ؟

آیا در این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، 100 نفر پیدا نمی شوند که بتوانند با پرداخت ماهیانه 1000 تومان توسط هر یکشان ، برای انجام فعالیت فرهنگی ، هنری و ... مکانی 100 متری را برای چنین کاری اجاره نمایند ؟ آیا " هیجار " و " تاسو " و " خیرات " تنها برای مرگ و برشکستگی و... است ؟؟؟

آیا تاریخ دیروز و فرهنگ امروز و پیشرفت فردای ما نیاز به  " هیجار "و " تاسو " و " خیرات " ندارد ؟؟

آیا داشتن مکانی فرهنگی و برداشتن قدمی در حد توان –  هر چند هم که بی امکانات و فقیرانه و قناعت وار باشد -  بدتر از هرگز نداشتن آن است ؟

 

میر ملاس و موزه مطبوعات بهانه ای شد برای این چنین نوشته ای که روی سخن و منظور و مقصودش همۀ فعالیتهای فرهنگی و پژوهشی و غیره این شهر/ منطقه / استان/ قوم را در بر می گیرد . اگر ما واقعاٌ طالب میر ملاس ایم باید هر آنچه در توان داریم بر طبق اخلاص بگذاریم ، حتی اگر بشود - با هزینه شخصی - آنجا را از ارگان مربوطه اجاره نماییم و باقی قضایا . و آنگاه اگر نشد ، لب به اعتراض بگشاییم .

 

اتفاقاً همواره گفته ام که این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، جای رشد بسیاری داشته و دارد .

اما این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، ویران شده ، چرا که من نوعی صاحب آنم .

این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، لعنتی شده ، چون دلسوزش من نوعی هستم .

من نوعی استعدادهای این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، را با کم کاریم نابود می کند .

من نوعی به دلیل راحت طلبی ام نمی خواهم این شهر/ منطقه / استان/ قوم پیشرفت کند .

چرا من نوعی آن یک نفر نباشم که برای احداث یک کتابخانه ولو هر چند کوچک هم ، در این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، اقدامی نمی کنم ؟

و و و

اینها باید جواب آنگونه سخنها باشند.

 

 

عزیزان بیایید ایمان بیاوریم که کسی بجز خودمان نمی تواند برای ما کاری انجام دهد . بیایید باور کنیم که باید مسئولیت پذیر بود ، نه عاشق و غصه خور . مسئولیت پذیری یعنی گامی برداشتن . یادمان باشد به قول آن مثل لری که می گوید :" گنه خوم بئتره ده خو مردم  " ( غوره نقد به از حلوای نسیه ) ، بهتر است در حد توانمان قدمی هر چند کوتاه و کم رنگ و کوچک و کم دوام برداریم ، اما کاری کرده باشیم ، تا اینکه دست بروی دست بگذاریم . مطمئن باشید خجلت برهنه بودن بیشتر از خجلت ژنده پوش بودن است . بگذارید کاری بکنیم و با افتخار سینه را سپر کنیم و بگوییم که ما با این بضاعت چنین کاری کردیم که خیلی ها با توان بسیار بیشتر از این – شاید نخواستند اما در نهایت - نتوانستند آنرا انجام دهند . در صورتی که ما قدمی برداریم می توانیم دیگران را برای کم کاری سرزنش کنیم .

در این باب درد دل بسیار است اما ، درد دل برای زیر گل ، تنها در پایان باز هم یادآور می شوم که ، اگر می خواهیم چیزی را ( صرف نظر از اینکه آیا خوب است یا بد ، ) داشته باشیم . بایستی علاوه بر داشتن استحقاق آن ، حاضر به پرداخت بها و تلاش برای آن نیز باشیم .

  
نویسنده : هماهنگ کننده باشگاه ; ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٥ بهمن ،۱۳۸٦

هرکسی بدرود آخر کار هر آنچه که کشت (۱)

      ویران شود این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، که بی صاحب است .

لعنت به این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، که دلسوز ندار است .

این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، جای رشد ندارد .

این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، استعداد آدم را نابود می کند .

نمی خواهند این شهر/ منطقه / استان/ قوم پیشرفت کند .

در این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، یک نفر نیست که کتابخانه احداث کند .

هر کسی که می توانست برای این شهر/ منطقه / استان/ قوم کاری بکند را ، زینجا رماندند .

فلان فلان شده ها کاری کرده اند که کسی در این شهر/ منطقه / استان/ قوم ، نمی تواند قدم خیری بردارد .

و هزاران دیگر ، براین نمت جملات نقاد و شکوه های شداد ، را همۀ ما ، از اول صبح تا آخر شب ، در صف نانوایی ، درون تاکسی ، مجلس ختم عزیزی از دست رفته ، مراسم عروسی دوستی گرانقدر ، محل کار و خلاصه در گوشه و کنار این شهر/ منطقه / استان ، از زبان کوچک و بزرگ و پیر و جوان مردمان این قوم می شنویم . گاهی با همراهی تصدیق می کنیم و گهی با اطمینان رد .

آخرین نمونه اش را که شنیده ام و می دانم و مطمئنم که با صفای دل و ازسویدای جان بیان شده ، موضوع نبود موزه مطبوعات استان است و عدم پیگیری و همیاری و همکاری مسئولان استان با چنین کاریست . با آن که کوچکتر از آنم ، تا مهر تأییدی بر آن بزنم ، اما دست کم می توان برای آنکه ، این شدنی ، بشود  ، از هیچ کاری که در توانم باشد کوتاهی نکنم ، و نخواهم کرد .

دردلهای بسیار دارم که شاید پیگیری مورد بالا توسط جناب آقای بهرام سلاحورزی بهانه ای شد برای " گله ای واشونی " . چون نمی خواهم زیاد مصدع وقت شما خواننده گرامی بشوم ، بسیار صریح و اینترنتی می نویسم . پیش از نوشتن هم تاکید می کنم که به هیچ وجه نه قصد اهانت به کسی ، و یا گروهی را دارم ، و نه قصد کم رنگ کردن تلاش های بزرگان و اساتید را . چه همه برایم محترم گرامی و سعی وعشق و تلاشهایشان برای این شهر/ منطقه / استان/ قوم مشکور . البته در اینجا روی سخنم با همۀ هم تباران گرامی و به علت آشنایی و شناخت بیشترم از شرایط به همشهریان خرم آبادی و هم استانیهای لرستانی است .

هیچ گاه منکر کاستیها و کمبودهای موجود نیستم و آنها را تأیید نمی کنم ، اما همیشه اعتقاد داشته ام که ، آدمی همواره در جایی ایستاده که شایسته آن است . همواره وقتی کسانی را دیده ام که استعدادهای بالقوۀ زیادی داشته اند ولی از آنها استفاده نکرده و در جایگاهی پایین تر از حد استعدادهای بالقوه شان ایستاده اند  ، همواره افسوسم بر خود ایشان بود و در وهله اول دلیل عدم ارتقاء را خود ایشان و در مراحل بعدی ، دیگر موارد دانسته ام . به نظر این کمینه همین مسئله را هم می توان درمورد این شهر/ منطقه / استان/ قوم بسط داد . به بیانی مختصر دلیل عمده عدم پیشرفت این شهر/ منطقه / استان/ قوم را باید در خود مردمان آن جستجو کرد . اما چرا ؟ و با چه برهان و دلیلی ؟ این چیزیست که در پی خواهد آمد .

به این دلیل که ، وقتی رفتار خودمان را می نگرم ، در کنار محاسن و حسنات بسیار ، ایرادات چندی نیز دیده می شود و این کاملا طبیعی است . البته به شخصه معتقدم که آن چه را ایرادات نامیدم ، در واقعه ایراد نیستند بلکه موارد هستند که بیاد به روز و اصلاح شوند . زیرا اگر ما می خواهیم  از پیشرفت های قرن حاضر بهره مند شویم ، اگر می خواهیم اقتصادی درخور زندگی آنچنانی که می خواهیم ، داشته باشیم ، بایستی رفتار ، منش ، جامعه و فرهنگی مهیا برای چنین آوردگاهی داشته باشیم . اگر انضباط اجتماعی و یا زندگی لوکس و مصرفی می خواهیم می باید نخست نظم اقتصادی ، اجتماعی  متناسب با آن را هم  بسدت بیاوریم . نمی شود انتظار داشت که چراغ قرمز هوشمند بر سر چهارراه داشته باشیم ، اما فرهنگ رعایت چراغ قرمز را نداشته باشیم . خلاصه تر بگویم ، اگر می خواهیم چیزی را ( صرف نظر از اینکه آیا خوب است یا بد ، ) داشته باشیم . بایستی علاوه بر داشتن استحقاق آن ، حاضر به پرداخت بهای آن نیز باشیم .

ادامه دارد...

برگرفته شده از : http://www.loor.ir/article.aspx?id=1009

  
نویسنده : هماهنگ کننده باشگاه ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦

خرم آباد شهر نگارش است

 

                                                «  یکم »

 

فرید قاسمی،دردانه ی پژوهشگری امروز مطبوعات کشور است .  فکر نمی کنم کسی براین مهم اعتراضی داشته باشد . فرید قاسمی خرم ابادی است . همشهری تو و من !

فرید قاسمی یک تنه نه قد فلان مرکز پژوهشی که بیشتر از دو قد همان سازمان کار پژوهشی انجام داده است . این را از نظر کیفی نمی گویم که ظلمی باشد در حق او . از نظر کمی میگویم . که خیلی ها به ان دل خوش می کنند و قسمتی از جیبشان را هم البته . ......

بیشتر از یک ماه پیش بود که؛ فرید قاسمی در سخنانی کوتاه اما؛ کاملا دقیق در مراسم انتخاب کتاب سال خرم اباد گفت :

وظیفه ادب پژوهان ما غبار روبی از سده های پیش است . او همانجا به نکات ظریف دیگری اشاره کرد .مثلا گفت :این شهر قابلیت داشتن موزه مطبوعات و موزه کتاب را دارااست . او به نگارخانه میرملاس اشاره کرد . سوابق تاریخی اش را در رابطه با نشر و مطبوعات بررسی کرد و گفت :

هر انچه در این نگارخانه وجود دارد به جای دیگر منتقل کنید . این بنا محل چاپ و نشر اولین کتاب و نشریه و محل اولین چاپخانه خرم اباد است . او همانجا ؛ ارزو کرد میر ملاس محل موزه مطبوعات و کتابخانه تخصصی لرستان پژوهی شود !

 

                                              « دوم »

 

هفته نامه بامداد در شماره 363متن کامل سخنان فرید قاسمی را منتشر کرد . من هم در وبلاگم متن کامل سخنان ایشان را اوردم .در رابطه با هفته نامه بامداد نمیدانم دیگران واکنشی نشان دادند یا نه ؟ اما در وبلاگ من به میمنت و مبارکی تنها سه نفر در رابطه با اظهارات دردانه پژوهش عرصه مطبوعات کشور اظهار نظر فرمودند . « لطفا کمی برای خودمان اسپند دود کنیم » البته من برای کامپیوترم یک « گژک »هم خریده ام .

 

                                           « سوم »

 

از همه اندیشمندان و فرهیخته گان هم شهری . از متولیان امور فرهنگی . از کلیه پژوهش گران و محققین همشهری می خواهم تا در اظهار نظرهای دلسوزانه؛کارشناسانه و مسئولانه اشان بگویند:

چرا در برابر اظهارات فرید قاسمی واکنشی نشان ندادند؟

اصلا از این عزیزان می خواهم بگویند چرا نسبت به مسائل فرهنگی دیارشان تا این حد بی توجه اند ؟

مگر نه انکه واکنش های درست؛ اصولی؛منطقی و صد البته به موقع می تواند تاثیر گذاری عمیقی بر وضعیت موجودمان داشته باشد . خاصه در مواردی چنین که هیچگونه عارضه ای هم برای کسی ندارد .

سید عزیز عرصه پژو هش و نگارش سرزمینمان در سخنرانی شان اظهار داشتند که:

 

                             خرم اباد شهر نگارش است !

 

و گواه ادعایش را نیز سنگ نگاره های دیارش دانست . خوب وقتی اجداد ما با ان مشقت بر سنگ می نوشته اند . چرا ما حاضر نیستیم باروان نویس چیزی در جهت رشد و تعالی فرهنگ زادگاهمان بر کاغذ بنویسیم و قدمی بر داریم برای سرزمینی که همه ی وجودمان از او است ؟

باور کنید کار سختی نیست میتوانید امتحان کنید!

 

* عکس از اقای گلمرادی       

 *** از انجا که امیدم وادار نمودن اندیشمندان هم شهری  به اظهار نظر میباشد از تمام شما عزیزان متواضعانه درخواست و تمنا می کنم حتما و حتما در این خصوص اظهار نظر بفرمائید با جمع بندی نظرات شما عزیزان حداقل متوجه میشویم که طرح مسائلی چنین میتواند تاثیری هر چند نا چیز بر وضعیت موجود داشته باشد یا نه ؟

http://www.bahramsalahvarzi.blogfa.com/post-22.aspx

  
نویسنده : هماهنگ کننده باشگاه ; ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٦

← صفحه بعد